Published Jokes
7 Votes
4 Votes
1 Vote
42
Posted by
god 3111 days ago
Farsi Jokes
تركه با خانومش ميره پيش دكتر. ميگه: آقاي دكتر من يه مشكلي دارم، روم نميشه بگم. دكتره ميگه: عزيزم بگو، مسئله اي نيست. تركه ميگه : آقاي دكتر من بلد نيستم با خانمم ازون روابط برقرار كنم! دكتره ميگه: بابا اين كه كاري نداره، خوب خانوم مي خوابند زير، شما مي خوابي رو، بعد هم شما آالت تناسليت رو مي كني تو آلت تناسلي خانوم. تركه ميگه: آقاي دكتر من اين چيزا رو نمي Ùهمم. اگه ميشه شما يه بار اينكارو انجام بديد، من ببينم ياد بگيرم. دكتره ميگه: باشه Ùˆ زنه رو مي خوابونه رو تخت، لباساش رو در مياره،‌‌ تا دسته مي كنه. كارش كه تموم ميشه، تركه ميگه: آقاي دكتر اگه ميشه بگذاريد منم يه بار Ø§Ù…ØªØØ§Ù† كنم ببينيد خوب ياد Ú¯Ø±ÙØªÙ… يا نه. خلاصه تركه هم ميÙÙ‡ رو زنه واساساً‌ ترتيبشو ميده. قضيه مي گذره، تا بعد از يكي Ø¯ÙˆÙ‡ÙØªÙ‡ØŒâ€Œ باز دكتره مي بينه تركه Ùˆ زنش اومدن تو مطب. مي پرسه: ‌دوباره مشكلي پيش اومده؟ تركه ميگه: والله آقاي دكتر، مي بخشيد،‌ بنده شرمندم. من اونكاري كه شما اون سري يادم داديد رو يادم Ø±ÙØªÙ‡! اگه ميشه يك بار ديگه نشونم بديد. باز دكتره يك دست اساسي ترتيب زنه رو ميده Ùˆ بعدش دوباره تركه Ø§Ù…ØªØØ§Ù† مي كنه ببينه ياد Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ يا نه! خلاصه اين قضيه چند Ù‡ÙØªÙ‡ پشت سر هم تكرار ميشه. يك روز دكتره Ùˆ رÙيقش داشتن از خيابون رد ميشدن كه تركه ودوستش رو اون طر٠خيابون
ميبينن. دكتره به رÙيقش ميگه: اون يارو رو ميبيني؟ ازون تركاي خره! هر Ù‡ÙØªÙ‡
زنشو مياره مطب ما مي كنيم! تركه هم به دوستش ميگه: اون يارو دكتره رو
ميبيني؟ خيلي پخمست! هروقت خانوم بلند مي كنيم مكان نداريم، ‌مي بريم مطب اين
مي كنيم!!!
Read More
40
Posted by
god 3111 days ago
Farsi Jokes
لره سلموني داشته. يه روز ميخواسته بگوزه به شاگرد سلموني ميگه: برو بيرون نگاه كن اينطور كه بوش مياد مي خواد بارون بباره. پسره ميره بيرون، زود مياد ميگه نه آسمون صا٠صاÙÙ‡. يارو نمي رسه كارشو بكنه. دوباره به شاگرده ميگه،‌هوا بدجوري Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ØŒ برو ببين بارون نمياد. پسره دوباره ميره، زود مياد. لره بازم نميتونه كارشو بكنه. خلاصه بار سوم پسره رو Ù…ÙŠÙØ±Ø³ØªÙ‡ Ùˆ Ø§ÙŠÙ†Ø¯ÙØ¹Ù‡ سريع ميگوزه Ùˆ اَنشم باش مياد. پسره مياد تو ميگه: والله اوستا اينجوركه بوش مياد ميخواد از آسمون اَن بباره!!
Read More
39
Posted by
god 3111 days ago
Farsi Jokes
يارو لره به دختر دهشون تجاوز ميكنه. ميبرنش پيش قاضي. قاضي بهش ميگه: مرتيكه! چرا اين كارو كردي؟ لره ميگه: آقاي قاضي! شب مهتو، لب اÙوْ، تو بيدي نميكردي؟! قاضي ميگه: نه! لره ميگه: برو Ú¯ÙŠ ت٠بخور!!
Read More
1 Vote
38
Posted by
god 3111 days ago
Farsi Jokes
يارو با زنش قرار داشته كه هر وقت هواي
سانفرانسيسكو كرده بودم، ميگم: ماشين لباسشويي رو رو روشن كن، لباس چرك
دارم. يه روز مرده ميخواسته يه حالي بكنه، به بچشون ميگه برو به مامان
بگو لباس چرك دارم. بچه ميره و بر ميگرده، ميگه مامان گفت: برو بگو فعلاً وقت
ندارم. دوباره بعد از يك مدتي مرده به بچه ميگه برو بگو كلي لباس
چرك دارم، اون ماشين لباس شويي رو روشن كن. بازم بچه مياد ميگه مامان
گفت: باشه بعداً، فعلاً اصلاً وقت ندارم. بعد از يه مدتي، زنه به بچه ميگه:
برو به بابات بگو اگه ميخواد لباساشو بياره، ماشين لباس شويي رو روشن كنم. بچه
ميره و برميگرده، ميگه بابا گفت: نميخواد با دست شستم!!
Read More
37
Posted by
god 3111 days ago
Farsi Jokes
رشتيه واسه رفيقش تعريف ميكرده كه : -آره رفتم
خونه ديدم دو تا كفش دم دره، منم رفتم تو گفتم ديگه كارش تمومه. رفيقش ميگه خوب چي
كار كردي؟ ميگه رفتم تو اتاق ديدم كه مرتيكه رو خانمه! رفيقش : خوب، حتما
كشتيش؟ رشتيه ميگه: نه بابا يارو تا منو ديد، كشيد بيرون، دويد تو دستشويي. رفيقش
ميگه : خوب حتما اونجا ديگه خفش كردي؟ رشتيه ميگه نه بابا صبركن، اون رفت تو
دستشويي منم رفتم دنبالش، اونم فرار كرد رفت تو آشپزخونه. رفيقش ميگه: خوب
اونجا ديگه حتما با چاقو كشتيش؟ رشتيه ميگه: نه جانم صبر كن، اون رفت تو آشپزخونه
منم رفتم دنبالش، اون فراركرد رفت تو حموم. رفيقش ميگه خوب اونجا ديگه حتما
كارو تموم كردي؟ رشتيه ميگه: نه بابا! اون رفت تو حموم، منم رفتم
تو حموم، خانم هم اومد تو حموم. يهو يارو پاش رفت رو صابون خورد زمين، آي خنديديم!
Read More
65
Posted by
god 3111 days ago
Farsi Jokes
قزوينيه بدجوري ØØ´Ø±ÙŠ Ø´Ø¯Ù‡ بوده، ميره واميسته سر كوچشون،‌ اولين بچه اي كه داشته رد ميشده رو ميكشه كنار، ‌شروع ميكنه به كار خير. بچه هم شروع مي كنه به گريه Ùˆ جيغ Ùˆ داد. قزوينيه با خودش ميگه: بگذار يكم باهاش ØØ±Ù بزنيم،‌ سرش گرم شه، ‌صداش بخوابه. بر مي گرده به بچهه ميگه: بالام جان شما تو كدوم كوچه مي شينيد؟ بچه همينجور كه داشته گريه مي كرده،‌ ميگه: ...اÙهه! ‌ تو همين كوچه ...اÙهه!. . قزوينيه ميگه:‌ بالام جان،‌ پلاك خونتون چنده؟ ميگه: اÙهه ..اÙهه..پونزده.. قزوينيه ميگه: Ø§ÙØŸ بالام جان، كدوم طبقه؟ بچهه ميگه: ..اÙهه.. طبقه سوم. قزوينيه با تعجب ميگه: اصغر؟ بابا تويي؟!! چرا مدرسه Ù†Ø±ÙØªÙŠØŸ!!!
Read More
64
Posted by
god 3111 days ago
Farsi Jokes
تركه نشسته بوده تو تاكسي، همينجوري كه داشتن Ù…ÙŠØ±ÙØªÙ† يه Ø¯ÙØ¹Ù‡ يك بادي از جهت نامساعد از يكي از خانماي Ù…Ø³Ø§ÙØ± در ميره. راننده تاكسي هم از اون تهرونياي با مرام بوده، ‌زود ميگه: خانمها، آقايون! مي بخشيد، من امروز غذاي باد دار خوردم، دست خودم نبود. تركه قضيه رو ميÙهمه، خيلي خوشش مياد. با خودش ميگه: ‌عجب آدم با مراميه، دمش گرم! خلاصه يكم ميگذره، خانم دوباره تلنگشون در ميره. رانندهه باز زود ميگه: خانمها، آقايون شرمنده، ‌دست خودم نبود. تركه با خودش Ùكر ميكنه: اينجوري نميشه، من جوان آذربايجانم، بايد غيرت خودمو نشون بدم.‌ Ø§ÙŠÙ†Ø¯ÙØ¹Ù‡ كه اين خانم بگوزه، من گردن مي گيرم. هرچي منتظر ميشه ديگه بادي از خانم در نميره، تا اينكه ميرسه به مقصد Ùˆ بايد پياده ميشده. همينطور كه داشته پياده ميشده، ميگه: خانمها، آقايون! من از شما معذرت مي خوام، از اين به بعد هروقت اين خانم گوزيد، بدونيد من بودم!!!
Read More












